تبليغاتX
خاطرات یک برگ پائیزی


خاطرات یک برگ پائیزی

شرح زندگی و روزمره

اگر :
 
قلبت شکسته
دوست خوبم بهت تبریک می گم تو بزرگ شدی . راهی که خیلی ها تا 50 سالگی طی نکردن، تو همین الان بهش رسیدی. ازش استفاده کن. بزرگترین درس زندگی رو گرفتی اونو برای خودت نگهدار.
 
بیکاری
الان هزاران هزار فرصت پیش روته و می تونی انتخاب کنی که فردات رو چطور بسازی. فرصتی که خیلی ها آرزوشونه داشتن یا حداقل به عقب برمی گشتن تا مسیر زندگیشون رو تغییر بدن.
 
همسرت مزخرفه
وای خدای من! اصلا غر نزن. اگرچه بیشتر از همه خودت مقصر این اوضاعی اما این یه فرصته. خیلی از آدمای موفق جهان همسران مزخرفی داشتن که وقتی به پیروزی رسیدن یکی از دلایل موفقیتشون رو غر غرای همسرشون می دونن.
باور نداری زندگی نامه ارسطو، مولانا، پروین اعتصامی و.... رو یه ورق بزن.
 
تنهایی
توی همه دنیا خیلی از آدم ها هستن که برای اینکه یک ساعت تنها و در آرامش باشن حاضرن خیلی هزینه کنن. به قول دکتر شریعتی "همیشه روح محتاج لحظه هایی است که در آن هیچ کس نباشد."
 
بی پولی
این بهترین فرصته که مزه شیرین پولدار شدن رو بچشی. تا عطشی نباشه سیراب شدن معنایی پیدا نمی کنه . یه ذره بیشتر فکر کن.
 
تعطیلاتت بیخودی داشتی
اگر عید بهت خوش نگذشته و روزای شادی رو پشت سر نگذاشتی بهت مژده میدم چندین روز پیش روته که می تونه بهترین روزای عمرت باشه.
خوب آخه "بعد هر سختی آسانیست"
 
دلت پر از خشم و حسرته
عزیزم تبریک می گم این یعنی انرژی توی تو ذخیره شده که می تونی باهاش کوه ها رو جابجا کنی فقط باید از قدرت خشم استفاده کنی و به جای این که توی ذهنت برای خودت و دیگران دادگاه به پا کنی و مقصر رو شایسته تنبیه اعلام کنی این انرژی بی نهایت را صرف تغییر اوضاع کن. گذشته برنمی گرده اما فردا پیش روته مهربان.
 
عزیزت از دستت رفته
خسران و از دست دادن همیشه سخته اما خودت خوب می دونی که همه ما تنها میایم و تنها هم میریم. خدا رو شکر که این حقیقت تلخ رو وقتی فهمیدی که هنوز فرصت داری پس تا می شه برای فردات اندوخته جمع کن.
تو الان موظفی به جای دو نفر شاد باشی ، لبخند بزنی و زندگی کنی.
چهار فصل یه نشانه است برای همه ما برای اینکه بدونیم هیچ چیزی همیشگی نیست و خدا هر روز می تونه معجزه کنه شاید امروز روز تو باشه و شاید فردا...
اینکه کسی تمام شب رو تا صبح گریه می کنه بعد یک دوش آب سرد می گیره که تو اولین روز کاریش چشماش ورم نداشته باشه و بعد صبح روز بعد برای تو از امید و آینده می گه یعنی اینکه معجزه همین جاست توی قلب ما.
دستهات رو روی زانوهات بزن که خدا اندازه توان هر کدوم از ما بهمون سختی و مصیبت می ده. تو از پسش بر می یای
زندگی رو سخت نگیرییم...
نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 11:12 توسط mona| |

.
صادق هدایت در کتاب بوف کور خود می نویسد
 
.
سی و هفت درد و عیب اساسی ما ایرانیان که هیچوقت درمان نشد..!

در زندگی درد هایی است که روح انسان را از درون مثل خوره می خورد
و می تراشد،این درد ها را نه می شود به کسی گفت و نه می توان جایی بیان کرد..!
به قسمتی از درد های اجتماعی ما ایرانیان توجه کنید:

1-اکثر ما ایرانی ها تخیل را به تفکر ترجیح می دهیم.
2-اکثر مردم ما در هر شرایطی منافع شخصی خود را به منافع ملی ترجیح می دهیم.
3-با طناب مفت حاضریم خود را دار بزنیم.
4-به بدبینی بیش از خوش بینی تمایل داریم.
5-بیشتر نواقص را می بینیم اما در رفع انها هیچ اقدامی نمی کنیم.
6-در هر کاری اظهار فضل می کنیم ولی از گفتن نمی دانم شرم داریم.
7-کلمه من را بیش از ما به کار می بریم.
8-غالبا مهارت را به دانش ترجیح می دهیم.
9-بیشتر در گذشته به سر می بریم تا جایی که اینده را فراموش می کنیم.
10-از دوراندیشی و برنامه ریزی عاجزیم و غالبا دچار روزمرگی و حل بحران هستیم.
11-عقب افتادگی مان را به گردن دیگران و توطئه انها می اندازیم،ولی برای جبران ان قدمی بر نمی داریم.
12-دائما دیگران را نصیحت می کنیم،ولی خودمان هرگز به انها عمل نمی کنیم.
13-همیشه اخرین تصمیم را در دقیقه 90 می گیریم.
14-غربی ها دانشمند و فیلسوف پرورش داده اند،ولی ما شاعر و فقیه!
15-زمانی که ما مشغول کیمیا گری بودیم غربی ها علم شیمی را گسترش دادند.
16-زمانی که ما با رمل و اسطرلاب مشغول کشف احوال کواکب بودیم غربی ها علم نجوم را بنا نهادند.
17-هنگامی که به هدف مان نمی رسیم،ان را به حساب سرنوشت و قسمت و بد بیاری می گذاریم،ولی هرگز به تجزیه تحلیل علل ان نمی پردازیم.
18-غربی ها اطلاعات متعارف خود را در دسترس عموم قرار می دهند،ولی ما انها را برداشته و از همکارمان پنهان می کنیم.
19-مرده هایمان را بیشتر از زنده هایمان احترام می گذاریم.
20-غربی ها و بعضا دشمنان ما،ما را بهتر از خودمان می شناسند.
21-در ایران کوزه گر از کوزه شکسته اب می خورد.
22-فکر می کنیم با صدقه دادن خود را در مقابل اقدامات نابخردانه خود بیمه می کنیم.
23-برای تصمیم گیری بعد از تمام بررسی های ممکن اخر کار استخاره می کنیم.
24-همیشه برای ما مرغ همسایه غاز است.
25-به هیچ وجه انتقاد پذیر نیستیم و فکر می کنیم که کسی که عیب ما را می گوید بدخواه ماست.
26-چشم دیدن افراد برتر از خودمان را نداریم.
27-به هنگام مدیریت در یک سازمان زور را به درایت ترجیح می دهیم.
28-وقتی پای استدلالمان می لنگد با فریاد می خواهیم طرف مقابل را قانع کنیم.
29-در غالب خانواده ها فرزندان باید از والدین حساب ببرند،به جای اینکه به انها احترام بگذارند.
30-اعتقاد داریم که گربه را باید در حجله کشت.
31-اکثرا رابطه را به ضابطه ترجیح می دهیم.
32-تنبیه برایمان راحت تر از تشویق است.
33-غالبا افراد چاپلوس بین ما ایرانیان موقعیت بهتری دارند.
34-اول ساختمان را می سازیم بعد برای لوله کشی،کابل کشی و غیره صد ها جای ان را خراب می کنیم.
35-وعده دادن و عمل نکردن به ان یک عادت عمومی برای همه ما شده است.
36-قبل از قضاوت کردن نمی اندیشیم و بعد از ان حتی خود را سرزنش هم نمی کنیم.
37-شانس و سرنوشت را برتر از اراده و خواست خود می دانیم
بنظر شما چقدر از این عیوب هنوز هم وجود دارد ؟؟؟
بخاطر داشته باشید که از مرگ ( خودکشی ) صادق هدایت حدود 60 سال میگذرد آیا فکر می کنید نظر صادق درسته یا بقول خودش تخیل میکرده و نه تفکر... !!!!!!
 
نوشته شده در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391ساعت 21:56 توسط mona| |

 


فرزند عزیزم:

آن زمان که مرا پیر و از کار افتاده یافتی،
اگر هنگام غذا خوردن لباسهایم را کثیف کردم ویا نتوانستم لباسهایم را بپوشم
اگر صحبت هایم تکراری و خسته کننده است
صبور باش و درکم کن
یادت بیاور وقتی کوچک بودی مجبور میشدم روزی چند بار لباسهایت عوض کنم
برای سرگرمی یا خواباندنت مجبور میشدم بارها و بارها داستانی را برایت تعریف کنم...
وقتی نمیخواهم به حمام بروم مرا سرزنش و شرمنده نکن
وقتی بی خبر از پیشرفتها و دنیای امروز سوالاتی میکنم،با تمسخر به من ننگر
وقتی برای ادای کلمات یا مطلبی حافظه ام یاری نمیکند،فرصت بده و عصبانی نشو
وقتی پاهایم توان راه رفتن ندارند،دستانت را به من بده...همانگونه که تو اولین قدمهایت را کنار من برمیداشتی....
زمانی که میگویم دیگر نمیخواهم زنده بمانم و میخواهم بمیرم،عصبانی نشو..روزی خود میفهمی
از اینکه در کنارت و مزاحم تو هستم،خسته و عصبانی نشو
یاریم کن همانگونه که من یاریت کردم
کمک کن تا با نیرو و شکیبایی تو این راه را به پایان برسانم

فرزند دلبندم،دوستت دارم

430005_371324639548111_216923201654923_1740508_832310080_n.jpg
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391ساعت 14:16 توسط mona| |

سلام دوستان گلم ی متن دیدم درباره ارتباط نامشروع از سایت یک دوست ک گفتم شما رو هم آگاه کنم راستش ب نظر من ک خیلی مفید بود امیدوارم ب شما هم کمک کنه تا روابط سالمتری برقرار کنید:

چگونه به روابط نامشروع نه بگوییم؟

اجتماعی | چگونه به روابط نامشروع نه بگوییم؟ شاید یکی از پررنگ ترین دغدغه های دخترانی که به نیت ازدواج با کسی آشنا می شوند، این باشد که حد مرز روابط را چطور تعیین کنند؟ وقتی طرف مقابلشان تو زرد از آب در می آید و درخواست نامشروعی از آنها دارد، چطور مقاومت کنند و رابطه را به پایان ببرند؟
 

چه کنند که طرف مقابل را قانع کنند و در مقابل دام هایی که برایشان پهن شده چه جوابی بدهند؟

تحقیقات نشان داده که بسیاری از افراد، به این خاطر خویشتن داری را از دست می دهند که نمی توانند در برابر فشار روانی تقاضا برای ارتباط جنسی از طرف مقابل مقاومت کنند و با جدیت و صراحت نه بگویند.

در این مواقع به احتمال زیاد طرف مقابل شما با زبان چرب و نرم حرف هایی می زند که ممکن است شما را به فکر فرو برد اما اگر از قبل برای هر کدام از این حرف ها جوابی آماده داشته باشید، می توانید به راحتی از دام ها فرار کنید.

می گوید: لمس کردن یکدیگر باعث رشد انسان هاست.

بگو: تو باید رشد کنی و اطلاعاتت را بیشتر کنی. من آن قدر پخته هستم که بدانم این کار، آرامش من و برنامه هایم (برای آینده) را خراب می کند.

می گوید: رفتار تو مثل یک بچه کوچک است...

بگو: اتفاقا رفتار من مثل آدم های باتجربه است. به اطرافت نگاه کن ببین ارتباط بدون مسئولیت پذیری و بدون برنامه چقدر جوان ها را بدبخت کرده است.

می گوید: تو کنجکاو نیستی. فکر می کنی به یک بار تجربه کردن نمی ارزد.

بگو: من درباره خیلی چیزها کنجکاو هستم؛ اما معنایش این نیست که بخواهم خودم قربانی بشوم، یا موش آزمایشگاهی باشم. هرچه باشد، امکان صدمه دیدن من هست؛ پس نمی ارزد.

می گوید: همه این کار را می کنند.

بگو: اولا خیلی ها خویشتن دار هستند، ثانیا بیشتر کسانی که تو می گویی، سرانجام سرشکسته و متأسف می شوند و ثالثا من همه نیستم و می دانم که چه کاری برای من صحیح است.

می گوید: برای اینکه دوستت داشته باشند، باید بیشتر جلو بروی.

بگو: من نمی خواهم برای دوست داشته شدن، اجازه بدهم کسی از من سوءاستفاده کند.

می گوید: ولی من دوستت دارم.

بگو: پس به تصمیم من احترام بگذار و احساسات مرا پایمال نکن.

می گوید: به من نشان بده که چقدر دوستم داری.

بگو: من با خویشتن داری و انتظار کشیدن تا روز ازدواج به تو نشان می دهم که چقدر دوستت دارم.

می گوید: کسی که چیزی نمی فهمد.

بگو: خودم و خدای خودم که این را می فهمیم.

می گوید: تو مرا علاقمند کردی و حالا نباید این طور رهایم کنی؛ وگرنه رفتارت در حق من بی انصافی و غیرانسانی است. چطور وجدانت چنین اجازه ای می دهد؟

بگو: من مسئول هیجانات نابجای تو نیستم و نمی توانم به قیمت راضی شدن تو، خودم را به گناه و عذاب وجدان و سرزنش بیندازم و خلاف آنچه که به صلاح زندگیم هست عمل کنم. تو باید خودت را کنترل کنی.

می گوید: اگر قبول نکنی، دیگرانی هستند که با اشتیاق می پذیرند.

بگو: برایت متأسفم که مرا به خاطر این چیزها دوست داشتی؛ خوشحال می شوم که به سراغ دیگران بروی.

نوشته شده در سه شنبه دوم اسفند 1390ساعت 23:47 توسط mona| |

با سلام خدمت همه دوستان

امیدوارم ک خوب و شاد باشید حتی اگه روزگار خیلی سخت بگذره شما از اون قوی تر باشید و این ممکن نیست مگر با اعتماد ب خدا و پشتکار.. واقعیت اینه ک همه ما ب خدا اعتقاد داریم اما خب اعتماد چی؟؟؟

آیا وقتی ب خدا توکل میکنیم واقعا خودمون رو بهش میسپریم؟؟

یه داستانی شنیدم ک امیدوارم واستون جالب باشه..

یه روز ی کوهنوردی تنهایی برای فتح یک قله میره هنگام صعود بخاطر شرایط بد آب و هوا به شب میخوره و مجبور میشه تو شب به بقیه راهش ادامه بده ک ناگهان از کوه سقوط میکنه و به پائین پرت میشه و بین زمین و آسمون فقط ب طناب وصل بوده تو تاریکی شب و تو اون هوای بد ک دسترسی ب هیچ کسی و هیچ جائی نداشته از خدا کمک میخواد و از ته قلبش خدا رو صدا میزنه ک ناگهان ندائی میاد ک طنابتو قطع کن طناب رو پاره کن اما از اونجائیکه واقعا ب خدا اعتماد نداشت اون حرف رو باور نکرد و همونطور از طنابش آویزون موند صبح شد و اون کوهنورد بخاطر سرمای هوا یخ زد در حالیکه فقط یک متر از زمین فاصله داشته..

 

شاید بیشتر ما این داستان رو شنیده باشیم شاید داستان باشه اما خب یه مثالی بود از ما ک محکم ب طناب کهنه خودمون چسبیدیم و حاضر نیستیم ب حرف خدا گوش بدیم

بهتره مواظب باشیم و تا دیر نشده خودمون رو ب خدا بسپاریم

نوشته شده در یکشنبه شانزدهم بهمن 1390ساعت 14:16 توسط mona| |

به نام خدا

سلام دوستای مهربون و خوبم 

من اومدم دوباره... امیدوارم که بتونم زود به زود بیام بهتون سر بزنم

خیلی دلم واسه شما و وبلاگم تنگ شده بود

امیدوارم که فراموش نشده باشم.. 

 

راستش تو این مدت یک سال دسترسی آنچنانی به نت نداشتم فقط هر از گاهی برای کارهای ثبت نام دانشگاه یا اینترنتی به کافی نت میرفتم شرمنده که نتونستم بهتون سر بزنم

 


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آذر 1390ساعت 1:10 توسط mona| |

دوستان خوبم سلام طاعات قبول..

مرسی از لطف همتون .. مرسی با اینکه من بی وفا شدم شما هنوز سر میزنید.. چند وقتی میشه خیلی درگیرم ۲ موقعیت رو که احساس میکنم میتونست شرایطم رو خیلی تغئیر  بده از دست دادم که هر ۲ بخاطر غفلت خودم بود یکی موقعیت تحصیلی بود که بخاطر تبعیت کردن از دوستم تو آزمون کاردانی به کارشناسی شرکت نکردم دومیش موقعیت شغلی بود که یه شرکت خیلی خوب که قبلا رزومه براش فرستاده بودم باهام تماس گرفت اما بخاطر نداشتن آشنائی با یه نرم افزار تو تست رد شدم که خیلی نارحتم کرد.. بد جوری رفتم تو لاک خودم..

شروع کردم به خوندن کتاب کویر دکتر شریعتی .. قبلا تو دوران دبیرستان یه بار خوندم اما الان که میخونم کامل مفهوم دیگه ای نسبت بهش پیدا کردم امیدوارم خدا کمک کنه شرایط سخت رو اسون پشت سر بذارم..

دوستدار همتون

مونا

نوشته شده در پنجشنبه چهارم شهریور 1389ساعت 13:11 توسط mona| |

نشسته بر بساط صبحانه و آرام لقمه برمیداشت ...
گفتم : ظهر شده، هنوز بساط کار خود را پهن نکرده ای؟
بنی آدم نصف روز خود را بی تو گذرانده اند ...

شیطان گفت : خود را بازنشسته کرده ام. پیش از موعد!

گفتم : ... به راه عدل و انصاف بازگشته ای یا سنگ بندگی خدا به سینه می زنی؟

گفت : من دیگر آن شیطان توانای سابق نیستم.
دیدم انسانها، آنچه را من شبانه به ده ها وسوسه پنهانی انجام میدادم، روزانه به صدها دسیسه آشکارا انجام میدهند.
اینان را به شیطان چه نیاز است؟
شیطان در حالی که بساط خود را برمیچید تا در کناری آرام بخوابد، زیر لب گفت: آن روز که خداوند گفت بر آدم و نسل او سجده کن، نمیدانستم که نسل او در زشتی و دروغ و خیانت، تا کجا میتواند فرا رود، و گرنه در برابر آدم به سجده می رفتم و میگفتم که : همانا تو خود پدر منی.

 

 

نوشته شده در پنجشنبه چهارم شهریور 1389ساعت 10:58 توسط mona| |

سلام ..

دیشب یه فیلم کانال۲ پخش میکرد که یه جمله خیلی قشنگ گفت توش..

گفت هرکس تو زندگیش هر کاری میکنه مثل یه قاب عکس میمونه.. اگه کار خوب بکنی مثل یه قاب عکس قشنگ میشه و اگه کارت بد باشه مثل یه قاب عکس زشت تو اتاقت میمونه تا زمانیکه میمیری اونوقت خودت میمونی و این اتاق و قاب عکسای دور و اطرافت ...

اگه کارای خوبت بیشتر باشه راحتی اما اگه اتاقت پر باشه از کارای زشت فقط باید بشینی و به این کارای بد که انجام دادی فکر کنی و سر کنی..

تو این فیلم به بازیگری که اتاقش پر بود از کارای زشت و دیگه راهی واسه برگشت نداشت یه فرصت داده شد که بتونه برگرده و کاراش رو اصلاح کنه.. اما به نظرتون خدا به همه اونقدر وقت میده که بخواهیم قاب عکسای زشتمون رو با قاب عکسای قشنگ عوض کنیم؟؟!

به نظر من که ماه رمضون خودش یه فرصته واسه اینکه بتونیم کارای بد گذشته رو جبران کنیم من که این ماه رو هدیه ای دونستم از طرف خدا..

امیدوارم واسه همه اینجوری باشه..

در نظر شما چه کاری گناهش از همه بیشتره؟؟ 

دوستانه از همه میخوام که تو این ماه یک کم به کارایی که میکنیم فکر کنیم نمیگم روزه بگیریم یا از صبح تا شب قران بخونیم.. همین که بتونیم یه دونه از کارای بد گذشته رو ترک کنیم خودش خیلی حرفه..

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم مرداد 1389ساعت 10:56 توسط mona| |

بی خبر از همدگر اسوده خوابیدن چه سود

 

  بر مزار مردگان خویش نالیدن چه سود

 

زنده را باید به فریادش رسید

 

  ورنه بر سنگ مزارش اب پاشیدن چه سود

 

زنده را تا زنده است قدرش بدان

 

ورنه بر روی مزارش کوزه گل چیدن چه سود

 

زنده را در زندگی دستش بگیر

 

ورنه مشکی از برای مرده پوشیدن چه سود

  

با محبت دست پیران را ببوس

 

ورنه بر روی مزارش تاج گل چیدن چه سود

 

یک شبی با زنده ای غمخوار باش

 

ورنه بر مزارش زار نالیدن چه سود

   

تا زمانی زنده ایم بیگانه ایم

 

در عزاها روی بوسیدن چه سود

   

گر توانی زنده ای را شاد کردن

 

در عزا عطر و گلاب ناب پاشیدن چه سود

 

از برای سالمندان یک گل خوشبو ببر

 

تاج گلها در کنار همدگر چیدن چه سود

 

گر نرفتی خانه اش تا زنده بود

 

خانه صاحب عزا خوابیدن شبها چه سود

    

گر نپرسی حال من تا زنده ام

 

گریه و زاری و نالیدن چه سود

 

سالها عید امد و رفت و نکردی یاد من

 

جای خالی مرا در خانه ام دیدن چه سود

 

گر نکردی یاد من تا زنده ام

 

سنگ مرمر روی قبر من چیدن چه سود

 

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه یازدهم مرداد 1389ساعت 15:55 توسط mona| |

Design By : Mihantheme